تبليغاتX
یاهو - یه شعر که یه خورده پیچیده است ولی در عین حال ساده

جهانم به پوچی گرایید و عمرم رفت به باد

به راستی که جز راه کج در این مملکت کس نشانم نداد

باخود چاره اندیشیدم که برم شرح حالم به پیش ملا

که شاید دری گشاید طبیب گردد چاره اندیشد حال پریشان مرا

با من ان اهل راز و نیاز چنان سخن گفت که مبهوت شدم

کلام به پایان نبرده بازنده گشتم و مرتد و بکل غرق سکوت شدم

انچه گفتم و انچه در دل نهان داشتم برایش بازگو کردم

ولی در جوابم همه سخن گفت الا انچه من بدان سبب سویش روانه شدم

گفتم که شاید راه را بپیموده ام به اشتباه

شاید این هم چون من دانش اموز است که مرا کرد سراپا گناه

با هزار التماس از دوستان گرفتم ره عالمی خدا شناس

این هم چون ان یکی در اول به قران و روایات کمکی در حالم کرد مراعات

بعد از یک نیم ساعتی کرد ادای مطلب به ساکتی

انچه در دلم انباشته بود در گوشی برایم بازگو نمود

لیک در اخر کلام خیش هم از جهنم گفت هم زبهشت

و با پندی مرا هم چون منان دیگر کرد روانه سوی خانه

عالم محجور من این پندم داد که گر زندگی خواهی

سخن از هر انچه هست در دل بگو و منکرشو ولی هرگز مده گواهی

چند روز با کلام عالم همراه شدم تا بیابم اصل نکته در سخن

گویی ان ملای اول هم خواست بگوید همینها در رخ که من روی اوردم به گریختن

اری دوستان من که هرگز نگشتم قانع

گویی این ان نانوشته ای است که گویند هست طالع

باشد که باشیم و تو باشی

ترسم که ای دوست روزی برایم تو مشکل تراشی

در پناه حق

+ نوشته شده توسط کاوه در پنجشنبه 1386/09/29 و ساعت 15:38 |